آبشار شوی با ارتفاع ۸۵ متر و عرض ۷۰ متر در ایران بی نظیر بوده و بزرگترین آبشار خاورمیانه به حساب می آید .


چند سال پیش به همراه دوست خوبم علیرضا سلیمانی از شاهین شهر به سمت درود حرکت کردیم زمان حرکتمان  در هفته اول فروردین 85 بود آن زمان تجهیزات طبیعت گردی خوبی نداشتیم وسیله هایی که با خودمان برده بودیم یک عدد چادر مسافرتی(گرد 12 نفره بود)2 عدد کوله پشتی کوچک و یک عدد پتو به همراه مقداری خوراکی بود.حمل این وسایل به خصوص چادر سنگین و پتو باعث شده که خاطره این سفر هرگز فراموش نشود.

بعد از رفتن از شاهین شهر به اصفهان از آنجا سوار مینی بوس های علی گودرز شدیم و بعد از رسیدن به علی گودرز با تاکسی عازم درود شدیم بعد از خرید نان با قطاری که به آن قطار محلی گفته می شد به سمت ایستگاه تله زنگ حرکت کردیم زمان حرکت حدود ساعت 2 ظهر بود.باور نمی کنید جای نشستن نبود به زور جایی برای ایستادن پیدا کردیم بعد از گذشتن از چند ایستگاه و پیاده شدن عده ای روی زمین نشستیم.در قطار برای گذشتن وقت شروع به راه رفتن کردم یکی با مرغ و خروس سوار شده بود یکی با بوقلمون صحنه های جالبی می شد ببینی.

ساعت نزدیک 6 بعد از ظهر بود که به ایستگاه تله زنگ رسیدیم علی رضا که راهنمای این منطقه بود گفت که برای پیاده شدن آماده بشیم بعد از پیاده شدن از ایستگاه قطار به طرف پل حرکت کردیم که از آن رد بشیم و به آن دست رودخانه برویم.به آن دست رسیدیم به راه رفتن ادامه دادیم چوبی چیزی می دیدیم با خودمون واسه روشن کردن آتیش حمل می کردیم هوا رو به تاریکی می رفت نمی دونم ساعت چند هوا تاریک شد ولی ما نرسیده به قبرستان قدیمی این دست دره ای کوچک برای شب اتراق کردیم.بعد از گذاشتن وسایل باز به دنبال چوب گشتیم مقداری جمع کردیم چادر را باز کردیم و وسایل را چیدیم آتش روشن کردیم علی رفت .... من کنار آتش نشسته بودم که یک نفر از تاریکی اومد و سلام کرد دیدم جوانی است که به دنبال چراغ قوه است از بچه های روستا بود به او گفتم که چراغ قوه یکی بیشتر نداریم و آن را دوستم با خودش بده و شمع هست او گفت نه چراغ قوه لازم دارد که شب در مسیر به روستا برسد علی رضا رسید و با او شروع کرد به زبان زیبای لری صحبت کرد بعد از خوش و بش چراغ قوه را به او دادیم و قرار شد صبح که به  روستا رفتیم  به آدرسی که داده بود  برویم و چراغ قوه را پس بگیریم سپس او رفتو در روشنی آتش دیگر دوستانش که در تاریکی شب ایستاده بودند را دیدم.